
<< آیا کلبه شما هم در حال سوختن است ؟ >>
تنها بازمانده يك كشتی شكسته، توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده
پرتاب شد ! با بيقراری به درگاه خداوند دعا كرد تا او را نجات بخشد !
ساعتها به اقيانوس چشم دوخت تا شايد نشانی از كمك بيابد، اما هيچ
نجات دهنده ای پیدا نشد ! سرانجام نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای
كوچك بسازد تا از خود و وسائل اندكش بهتر محافظت نمايد. روزی پس از
آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به
آسمان زبانه میکشید ! اندوهگين با صدائی بغض آلود فرياد زد:
<< خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟ >>
صبح روز بعد، او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب
بیدار شد، میآمدند تا او را نجات دهند !
مرد با خوشحالی از نجات دهندگانش پرسيد: چطور متوجه شديد كه من
اينجا هستم؟ آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی که فرستادی را ديدیم!




آسان میتوان دلسرد شد ،خصوصا زمانیكه بنظر میرسد كارها به خوبی
پیش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست بدهيم زيرا خدای مهربان یار
و یاور ماست و تنهایمان نخواهد گذاشت ! در كار زندگی ماست، حتی در
درد و رنج و غم و در شادی و نشاط !
یادمان باشد دفعۀ آينده كه كلبه امان در حال سوختن است بیاد آوریم که :
این شايد علامتی باشد برای فراخوان رحمت خداوند !
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم خداوند پاسخی مثبت دارد!
تو گفتی : این غير ممكن است ، خداوند پاسخ داد :
همه چیز ممكن است !
تو گفتی : هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد ، خداوند پاسخ
داد : اما
من تو را واقعا دوست دارم !
تو گفتی : من نمیتوانم خود را ببخشم ، خداوند پاسخ داد :
لیکن من تو را خواهم بخشید !
تو گفتی : من بسيار خسته هستم ، خداوند پاسخ داد : من
به تو آرامش خواهم داد !
تو گفتی : من توان ادامه دادن ندارم ، خداوند پاسخ داد :
من کمکت خواهم کرد !
تو گفتی : من نمیتوانم مشكلات را حل كنم ، خداوند پاسخ
داد : من گامهای تو را هدايت خواهم كرد !
تو گفتی : من احساس تنهايی میكنم ،خداوند پاسخ دا د :
من هرگز تو را ترك نخواهم كرد و تنهایت نمیگذارم !
تو گفتی : من به اندازه كافی باهوش نيستم ، خداوند پاسخ
داد : من به تو عقل داده ام آنرا بکار ببر !
تو گفتی : من میترسم ، خداوند پاسخ داد : من روحی
ترسو به تو نداده ام از چه میترسی ؟!
تو گفتی : من هميشه نگران و نااميدم ، خداوند پاسخ داد :
تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار !
تو گفتی : من به اندازه كافی ايمان ندارم ،خداوند پاسخ
داد ! من به همه به يك اندازه ايمان داده ام !
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد

اين پيام را به ديگران نيز بدهید ، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون
احساس میكند كه كلبه اش در حال سوختن است !
+ نوشته شده توسط مروارید عرفان در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 و ساعت
11:43 |